مرتضى راوندى
92
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خويش وارث پدر مىشده . . . رد و قبول پسر نيز در وراثت او هيچگونه تأثيرى نداشته است و ميراث پدر ، خواهوناخواه ، با ديون و وظايف وى همه به پسر منتقل مىشده است . « 184 » قوانين يونان و روم از مذهب سرچشمه مىگرفت و عدل و انصاف و منطق در آن راه نداشت . در هندوستان بموجب قانون « مانو » پس از مرگ پدر ، ميراث او بين برادران تقسيم مىشد و فقط برادران موظف بودند « جهيز » خواهران را تهيه و تسليم نمايند . دختران پس از ازدواج از قيمومت خارج مىشدند . با گذشت زمان ، عقل و منطق بر مقررات خشك مذهبى چيره شد ؛ اندكاندك پدران اجازه يافتند كه قبل از مرگ ، بموجب وصيتى ، ثلث يا نصف دارايى خود را به زنان و وارثان واگذار كنند . افلاطون در مباحث قانونى خويش به قوانين ظالمانهء آن ايام اشاره مىكند و از قول كسى كه در حال احتضار است ، شكوه آغاز مىكند و مىگويد : « اى خدايان آيا در پيشگاه شما سزاوار است كه مرا در اموال خويش اختيار نباشد و نتوانم آن را به ميل خود ، ميان دوستان ، به نسبت محبت هريك ، تقسيم كنم ؟ » « 185 » آنگاه از جانب قانونگذار در جواب آن مرد مىگويد كه « ترا در حيات خود نيز اختيارى نيست و در اين جهان مسافرى بيش نيستى ، پس انجام اين گونه امور نيز از حدود اختيار تو خارج است . وجود و دارايى تو از آن خانوادهء تو يعنى در اختيار اسلاف و اعقاب تست . » ناگفته نماند كه در آغاز امر ميراث پدر به اولاد ارشد او مىرسيد . پس از قرنها بحثوگفتگو در زمان « دمستنسن » حق وراثت ارشد ، ميان آتنيان منسوخ شد ليكن باز براى پسر ارشد امتيازى قايل بودند ، ازجمله پس از مرگ پدر علاوه بر سهم خويش ، خانهء پدرى را نيز مالك مىشد . در قوانين يونان و روم و در قانون مانو صريحا مذكور است كه « زن در زمان كودكى بايد مطيع پدر باشد و در عهد جوانى فرمانبردار شوى ، و اگر شوى او مرد ، بايد سر به اطاعت پسران نهد و هرگاه پسر نداشت خويشاوندان نزديك را فرمان برد ، چه زنان را در اعمال خود مختار نمىتوان كرد . » « 186 » بموجب قوانين كهن ، زن حق طلاق خواستن نداشت و نمىتوانست از قيمومت خارج شود ولى پدر مىتوانست نوزاد خود را به فرزندى بپذيرد يا آنكه رد كند . همچنين شوهر مىتوانست زن بدكار يا سترون خود را طلاق گويد و در صورتى كه مايل باشد دختر خود را به ديگرى واگذارد و براى پسر خود همسرى برگزيند يا او را از خانوادهء خود طرد كند و پسر ديگرى را به فرزندى بپذيرد . بموجب قانون روم « در قضاوت به قول زنان و پسران و غلامان تسليم نمىتوان شد . . . » . « محاكمهء زنان و پسران در خانه انجام مى - گرفت و قاضى محكمه پدر خانواده بود كه بنابر حق ابوت يا سلطهء شوهرى بر كرسى قضاوت مىنشست و به نام خانواده ، در حضور خدايان خانگى ، مقصر را محاكمه مىكرد و مىتوانست محكوم به اعدام سازد و هيچ مقامى در رأى پدر خانواده حق مداخله و تغيير نداشت . » « 187 » در زمينهء اخلاقيات نيز فكر مردم قديم سخت محدود و بچگانه بود . مردم همنوعان خود را دوست و برادر خود نمىشمردند بلكه به حكم معتقدات مذهبى ، هركس به خدايان خود ، براى سعادت خويش ، توسل مىجست و مردم ديگر و خدايان آنها را دشمن خود مىانگاشت و گمان مىكرد كه خدا ناظر كوچكترين اعمال اوست و لحظهاى از او غافل نيست . بطور خلاصه شعاير
--> ( 184 ) . تمدن قديم ، پيشين ، ص 63 . ( 185 ) . همان ص 75 . ( 186 ) . همان ص 72 . ( 187 ) . همان ص 86 .